بها به قلم فاطمه عبدالله زاده
پارت نود و یک :
***
احساس گرمای غریبه ای که در تضاد با لرزش درونیم بود باعث شد به آرومی چشم هام رو باز کنم.
در ابتدا رهایی از اون کابوس وحشتناک باعث شد نفس راحتی بکشم و آب دهنم رو مثل مشتی پر از خار و خرده شیشه قورت بدم.
دست بردم و به قفسهٔ سینه ام که مثل گلوله ای آتشین می سوخت چنگ انداختم، دکمه های لباسم رو باز کردم و تند تند نفس کشیدم.
احساس می کردم سالیان سال توی یه تابوت در اعماق زمین زنده به
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
مینو
1فاطمه جان اریک تحمل دوری آیرین رو نداره،آغوش آیرین قرص مسکنش بود ،آیرین هم که معتاد آغوش اریک بود ما هم بی صبرانه منتظریم عشق دوباره شدید بشه بین شون
۲۳ ساعت پیشسوگل
2چقدر غمگینم کرد این پارت کاش هیچ وقت دنیا مرز بندی نشده بود که باعث جنگ بشه
۲۴ ساعت پیشAvin
3- دیگه نمی خوام ببینمت.. +پس چشم هاتو ببند. رابطشونو توی هر حالتی دوس دارم فکر می کنم اریک در برابرش صبوری کنه و دلداریش بده اگه اینکارو بکنه عالی میشه چون اون مرد جنگه، نه عشق..🙂❤️ 🩹
۲۴ ساعت پیشHhhh
3خیلی قویه.. حس فقدان بیماری،نفرت،دردو.. خیلی چیزا توی هر پارت دیده میشن و همه هم زیبا و غم انگیزن👏🖤🫂
دیروزماهی
5واقعا نمیشه وسعت غم ایرین رو درک کرد اون نمیتونه اریک رو ببخشه و خب فکر میکنه اگه اریک رو ببخشه به خانوادش خیانت کرده
دیروزمینو
4درست مثل وقتی که اریک برادرش رو تو جنگ از دست داد و نمیذاشت آیرین بهش نزدیک بشه😔الان ماجرا برعکس شده و اریک باید غم آیرین رو به جون بخره و با عشق دلداریش بده و براش جبران کنه
دیروزماهی
2اره واقعا اما اریک اصلا ازین ادمایی نیست که بتونه دلداری بده حالا بازم ایرین براش فرق ااره دیگه😊امیدوارم بیشتر از دوپارت باهم قهر نباشن زود اشتیشون بدیئین😭😭
دیروزمهسا
2ای روله.. نویسنده جون خیلی این پارتها رو با غم و سوز نوشتی.. قلم قوی داری.. همینجوری با قدرت ادامه بده
دیروزاکرم بانو
3اریک غم ازدست دادن برادر رو چشیده اما ایرین در اون تقصیری نداشت،حالا ایرین فک میکنه اریک مقصر مرگ برادرشه و این فرق میکنه
دیروزماهی
2یه سوال داشتم تقریبا چقدر دیگه مونده تا پایان رمان ؟
دیروز
فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان
به طور دقیق نمی دونم، احتمالاً سی پارت اما کم و زیادتر هم داره چون حساب نکردم.
دیروزمینو
5کاش ادامه داربودوفیلمش ساخته میشد و تا بچه ها و نوه هاشون هم مینوشتی فاطمه جانم چون شدیدا جذابه و کشش شدیدا قشنگی داره
دیروزمینو
5آیرینم کاش به اریک اجازه میدادی دلداریت بده
دیروزمینو
3آخ و صد آخ از وداع خواهر با برادر😭
دیروزماهی
3ممنون بابت پارت و خسته نباشید 😍
دیروزمینو
3سلام فاطمه ی مهربونم ،اول اومدم تشکر کنم به خاطر این همه محبت ات و پارت جدید و بعد میرم سراغ خوندنش و نظر دادن😍❤️❤️مطمئنم شاهکار نوشتی مثل همیشه
دیروز
فاطمه عبدالله زاده | نویسنده رمان
سلام عزیزم مرسی از محبتت💗و همینطور از بقیهٔ کسانی که کامنت میذارن و به دلایلی که قبلاً گفتم تک به تک جواب نمیدم هم ممنونم خوشحال میشم وقتی نظراتتون رو می خونم🤍✨
دیروز
لطفا صبر کنید...

دختر صحرا
0خدایا چه قدر سخته